آخرین ارسالات
Get our toolbar!
Love Telling پیام هایدا به ....: خداهمانیست که مامیخواهیم..کاش ماآن بودیم که خدامیخواست!! پیام هایدا به همه گلا...: اگردیگران خوبیهایت رافراموش کردند"توخوب بودنت رافراموش نکن... پیام YEKTA به همه دوستان....: در دوستیهایمان به جای اینکه دنبال تفاوتهایمان باشیم بهتر است به دنبال شباهتهایمان بگردیم ... پیام YEKTA به همه دوستان.....: باد با چراغ خاموش کاری ندارد اگر در سختی هستی ، بدان که روشنی ..... پیام YEKTA به همه دوستان....: هرگز در زندگی این دو را ابراز نکنید اول ، آنچه نیستید دوم ، همه ی آنچه هستید . . . پیام majid1371 به hdv,kd: خیلی دوستت دارم ، ده تا !!! مثل روزهای کودکی مان ! عمیق ، پاک و بسیــار … پیام majid1371 به ایرونی .: حماقت چیست…؟ این که من… تو را… با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!! هنوز… دوست دارم پیام par!sa به ***: هیچ کس توی زندگی ما، دائمی نمی شود...! پیام زارا به به دوست: ازشیشه باش اما به همه بگو ازسنگم . مردم این زمانه فقط به دنبال شکستند. پیام nelital به دوستان: می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ......(زنده یادحسین پناهی)

  • چت باکس
    کاربران حاضر: 0
     
  • توجه : N/A
    Loading...
 
  • کاربران حاضر
     
  • هیچ کاربری حاضر نیست .
 
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: شعر فردا- کیوان شاهبداغی

  1. #1

    امتیاز ها: 29,445, درجه : 99
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 555
    فعالیت کلی : 31.6%
    دستاوردها:
    250 Experience Points100 Experience Points31 days registered7 days registeredThree Friends
    Array مژده بی تو آواتار ها


    your profile
    شـمـاره کاربری
    86
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    اهواز
    شــغــل شـمـا
    تکنسین کامپیوتر
    علاقه مندی ها
    موسیقی ، کتاب ، پیاده روی ، فیلم
    نوشته ها
    3,420
    امتیازها
    29,445
    درجه
    99
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکر
    10,464
    13,164 بار در 3,898 ارسال تشکر شده است .
    حالت من
    Maghroor Shodam
    your profile

    شعر فردا- کیوان شاهبداغی





    یاد من باشد فردا حتما ،


    دو رکعت راز بگویم با او


    و بخواهم از او ، که مرا در یابد
    و دل از هرچه سیاهی ست ، بشویم فردا


    روزن دل بگشایم بر عشق


    تا که آن نور بتابد بر دل


    تادلم گرم شود ، یخ دل آب کنم ، تا که دلگرم شوم

    یاد من باشد فردا حتما ،
    صبح بر نور سلامی بکنم
    سیصد و شصت و چهار غفلت را ، من فراموش کنم
    سینه خالی کنم از کینه این مردم خوب
    و سلامی بدهم بر خورشید

    گوش بر درد دل ابر کنم
    تا که دل تنگ نباشد دیگر
    و ببارد آرام
    یاد من باشد فردا دم صبح

    خواب را ترک کنم ، زودتر بر خیزم
    چای را دم بکنم

    به پدر ، شاخه گلی هدیه دهم
    بوسه بر گونه مادر بزنم
    و پتو را آرام ، روی خواهر بکشم
    تا که در خواب دلش گرم شود
    و در ایوان حیاط ، سفره را پهن کنم
    در جوار گل یاس ، در کنار دل غمدیده مادر ، آرام

    نان و چایی بخورم ، برکت را بتکانم به حیاط ،
    یا کریمی بخورد
    یاد من باشد فردا حتما ،

    ناز گل را بکشم ، حق به شب بو بدهم
    از گل سرخ حیاط ، عذر خواهی بکنم

    ونخندم دیگر ، به ترک های دل هر گلدان
    چوبدستی به تن خسته گل هدیه دهم
    حوض را آب کنم و دعایی به تن خسته این باغ نجیب
    یاد من باشد فردا،

    یاد من باشد فردا
    پرده از پنجره ها بردارم
    شیشه را پاک کنم
    تا که آن تابش پاک ، دل دیوار مرا گرم کند
    به دل کوزه آب ، که بدان سنگ شکست
    بستی از روی محبت بزنم ،
    تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند ، آبرویش نرود
    رخ آیینه به آهی شویم ، تا که من را بنشاند در خویش
    من در آینه خواهم خندید،

    خاطر آینه از اخم به تنگ آمده است
    یاد من باشد از فردا صبح ، جور دیگر باشم
    بد نگویم به هوا ،آب ، زمین
    مهربان باشم با مردم شهر
    و فراموش کنم هر چه گذشت
    خانه دل بتکانم از غم
    و به دستمالی از جنس گذشت

    بزدایم دیگر ، تاری گرد کدورت از دل
    مشت را باز کنم تا که دستی گردد
    و به لبخندی خوش ، دست در دست زمان بگذارم
    یاد من باشد فردا دم صبح

    به نسیم از سر صدق سلامی بدهم
    به انگشت نخی خواهم بست

    تا فراموش نگردد فردا ،
    زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد
    گر چه دیر است ، ولی
    کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزیم ، شلید
    به سلامت ز سفر برگردد
    بذر امید بکارم در دل
    لحظه را ، دریابم
    من به بازار محبت بروم فردا صبح
    مهربانی خودم عرضه کنم،
    یک بغل عشق از آنجا بخرم

    یاد من باشد فردا حتما ،
    بگشایم در آن پنجره بر وسعت نور
    نم اشکی بفشانم بر دل ، تا که دل نرم شود
    قفس دل ببرم ، تا در آن وسعت سبز
    مرغ دل ، تازه هوائی بخورد
    شاید آنجا ، در آن باز کنم
    بپرد مرغ دلم ، در هوای خوش دوست
    یاد من باشد فردا
    ساعت کوچک و آرام دلم کوک کنم
    تا که با زنگ زمان
    بشوم بیدار از خواب گران
    و بیاد آرم تکلیف خودم
    قبل از آن پرسش سنگین از من ، مشق لبخند کنم
    قفل دل بردارم ، در دل باز کنم
    به سلامی دل همسایه خود شاد کنم

    بگذرم از سر تقصیر رفیق
    بنشینم دم در، چشم بر کوچه بدوزم با شوق
    تا که شاید برسد همسفری ،
    ببرد این دل ما را با خود
    و بدانم دیگر ، قهر هم چیز بدی ست

    سر صحبت را با آینه ، من باز کنم
    به سر و روی دل آبی بزنم
    پر کنم ساحت دل را از نور
    نذر خوبی بکنم ، خرج شادی بدهم
    کاسه کاسه بدهم مردم شهر
    تا که این مردم خوب ، دلشان سیر محبت بشود
    یاد من باشد فردا سر راه
    بروم تا ته آن کوشه عشق
    وزن خوشبختی خود را آنجا ، از ترازوی صداقت پرسم
    و ببینم آیا ،
    وزن این نعمت ها ، با قد بندگیم ، چه تناسب دارد ؟
    سنگ را از سر ره بر دارم
    تا که هموار شود ، راه رسیدن به نگاه
    راه آکنده از این گرد و غبار
    نم عشقی بزنم ، تا که شاید بنشانم فردا
    گرد نفرت ، من از این راه وصال
    یاد من باشد فردا حتما

    باور این را بکنم،که دگر فرصت نیست
    و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
    وبدانم که شبی ، خواهم رفت
    و شبی هست مرا ، که نباشد پس از آن فردایی
    یاد من باشد
    باز اگر فردا غفلت کردم، آخرین لحظه فردا شب هم
    من به خود باز گویم این را ،
    یاد من باشد فردا حتما
    دو رکعت راز بگویم با او

    صبح بر نور سلامی بکنم
    پرده از پنجره ها بردارم

    بگشایم در آن پنجره بر وسعت نور
    بذر امید بکارم در دل
    ....
    آه ، ای غفلت هر روزه ی من
    من به هر سال که بر من بگذشت
    غرق اندیشه آن فردایی ،
    که نخواهد آمد
    مینشانم به جامه عمرم ،

    سیصد و شصت و پنج غفلت را
    --

    با سنگها بگو که چه اندیشه می کنند؟
    حتی بدون بال، کبوتر کبوتر است
    ویرایش توسط مژده بی تو : 03-03-2011 در ساعت 03:54 AM
    [فقط اعضا قادر به دیدن لینک ها هستند. برای عضویت در سایت روی دکمه ثبت نام کلیک کنید .]

  2. 3 کاربر زیر از مژده بی تو به خاطر ارسال این مطلب مفید تشکر کرده اند :

    ROZHAN (03-03-2011), YASSER (03-03-2011), علیرضا (03-03-2011)

موضوعات مشابه

  1. زندگی به روایت شعر (شعر طنز تخم مرغی)
    توسط .Mahdi. در انجمن طنز و لطیفه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 01-14-2012, 02:57 PM
  2. ماجرای الاغی که به زودی شهردار خواهد شد+عکس
    توسط mahsaa در انجمن مطالب جالب
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-16-2011, 08:57 PM
  3. اسپیکر تخم مرغی برای پخش بهتر صدا
    توسط علیرضا در انجمن اخبار عمومی کامپیوتر و تکنولوژی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 04-19-2011, 12:02 PM
  4. دفتر زندگی ام چون باغی ست
    توسط علیرضا در انجمن شعر و نثر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 04-15-2011, 07:44 PM
  5. مرغی که تغییر رنگ می‌دهد!
    توسط مریم در انجمن مطالب جالب
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12-05-2010, 09:23 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •